Sunday, November 14, 2010

از خوان آخر به سلامت گذشتم اما خوشحالیم خیلی طول نکشید! دلم به اندازه تمام دنیا گرفته، من می خوام بابام خوب بشه من اینو با همه وجودم می خوام، من می خوام وقتی دارم میرم بدونم که بابام سالم و سر حاله ، من دارم خفه میشم

Thursday, October 28, 2010

شاید باید حوصله کنم، اما واسه آدمی که یه مدت زیادی صبر می کنه و دندون رو جیگر میذاره دیگه این حوصله کردنه یه خورده سخت میشه! اما خوب ظاهرا این راه بهتریه لااقل برای آرامش خودم، یه وقتایی قاطی می کنم و دلم می خواد بی خیال همه چی بشم اما این شور حسینی اینقدی طول نمی کشه و به جاش بی خیال قاطی کردن میشم !حس می کنم هنوز به اون مرحله که دلم می خواد نرسیدم توی این زمینه، شاید به خاطر روزهای زیادیه که به تنهایی سر شده، یه چیزیو می دونم باید توقعی نداشته باشی از کسی، حتی بعضی وقتا از خودت هم! باید حساس نباشی چون این دوتا از آرامش دورت میکنه اذیتت میکنه

Monday, October 25, 2010

برای یه آدمی مثل من که خوره فکر کردن داره این وقت آزاد و بیکاری و برنامه خالی میشه یه فرصت رو اعصاب ؛ دلم می خواست کار داشته باشم واسه این یکی دو ماه حتی شده یه کار پاره وقت ولی خوب خبری نیست!
البته این روزا دلم خیلی چیزا می خواد بیشتر از هر چیزی یه سفر شمال ، دوس دارم ساعتها کنار دریا بشینم و نگاش کنم چشامو ببندمو به صداش گوش کنم باهاش حرف بزنم از چیزایی که پیش اومد از چیزایی که دلم می خواد پیش بیاد از نگرانیام خلاصه از همه چی. اما نمی دونم تو این زمان باقیمونده این فرصت دست میده یا نه.
این روزا یه حس خاصی دارم همش یه جوریم

Thursday, October 21, 2010

فکر کردم امروز باید بیام اینجا و یه چیزی بنویسم، شاید فقط برای اینکه امروز یادم بمونه همیشه،البته این چند روز به نظرم رسید که ظاهرا یه روز دیگه از سال پیش رو هم بایدثبت می کردم، الان حس بهتری نسبت به اون موقع دارم البته، فقط یه ذره...هیچی اصلا ولش کن

Sunday, October 10, 2010

خوووووووووب، بالاخره بعد مدتها کارام تموم شد! امروز احساس سبکی می کردم، هرچند که باز باید یه مدتی منتظر باشم اما اشکال نداره دیگه! طبق برنامه خودم باید زودتر این کارم انجام میشد اما از اون جاییکه توی این مملکت گل و بلبل برنامه ریزی یه چیزیه در خد کشک و این حرفا!! نشد.پنجشنبه اول صبح که رفتم یه نامه بگیرم از بانکم واسه شعبه مرکزی، رییس شعبه بعد از توضیحات من گفت : خوب ، برو شنبه بیا!!! من:؟؟؟؟؟؟، اون: خااااااانم باید یه نامه بنویسم خیلیییییییییییییییییی طول میکشه، تازه امروزم که اصلا پنجشنبه ست!!!!
راستش یه جوری گفت این جمله آخرو که من کلا یهو شک کردم که آخرین روز هفته ما اسمش پنجشنبه بود یا جمعه!!!! خلاصه کارم انجام نشد و مجبور شدم تا شنبه صبح صبر کنم، شنبه نامه رو گرفتم و رفتم به سمت ساختمون مرکزی که یه برج گنده و پیچ واپیچ بود که من باید می رفتم طبقه 21 ام، بعد اینکه کلی تو لابی فلشا رو دنبال کردم به سمت آسانسور، پیداش کردم اما دیدم روش عکس آقا !! کشیده و نوشته آسانسور برادران! دوباره همون قد پیچ و تاب خوردم تا رسیدم به آسانسور خواهران! در که باز شد یه آسانسور فسقلی بود که یکی از این براداران خوبمون یه صندلی توش گذاشته بود و نشسته بود!! منم که خوب به طور غیر ارادی شماره مربوطه رو زدم! که یهو دیدم ایشون بسیار چپ چپ بهم نیگا کرد بعد من یه خانمی اومد که یارو ازش زود پرسید کدوم طبقه؟ و بعد دکمه رو براش زد! من که این موقع تازه متوجه سمت ایشون شده بودم، فکم داشت می افتاد که تو بابت ابن کار طاقت فرسا پول هم می گیری احیانا؟؟؟؟!!!! بعدش حالا حقوقو سگ خورد، این صندلی چیه چپوندی اینجا؟ شما که اینقدبراتون مهمه آسانسورا رو تفکیک جنسیتی کنین، تو توی آسانسور خانوما چه غلطی می کنی پس؟

Friday, September 24, 2010

امیدوارم که از این خوان آخر هم به سلامت بگذرم، وقتی پشت سرمو نگاه می کنم حس خیلی غریبی بهم دست می ده اما آرومم، راحت می خوابم دیگه یه چند وقته، خدا رو شکر
گذر گاهی صعب است زندگی، تنگابی در تلاطم و در جوش
ایمان، یکی چشم بند است، دیواری در برابر بینش
به خیره مگو که ایمان کوه را به جنبش در می آورد
من کوه بی جان نیستم انسانم من!
سنگ مقدس در این جهان بسیار است
صیقل خورده به بوسه های لبان خشکیده از عطش
ایمان به جسم بی جان روح می بخشد، لیکن
من جسم بی جان نیستم انسانی زنده ام من
من نابینایی آدمیان را دیده ام
و توفیدن گردباد را بر عرصه پیکار
من آسمان را دیده ام
و آدمیان را سرگردان به مهی دودگونه فرو پوشیده

مرا به ایمان ایمان نیست
اگر اندوهگینت می کند بگو اندوهگینم
حقیقت را بگو، نه لابه کن نه ستایش
تنها به تو ایمان دارم ای وفاداری به قرن و به انسان!

توان تحملت ار هست شکوه مکن.
به پرسش اگر پاسخ می گویی پاسخی در خور بگوی
در برابر رگبار گلوله اگر می ایستی مردانه بایست
که پیام ایمان و وفا به جز این نیست

Wednesday, September 15, 2010

پیش از آنکه واپسین نفس را بر آرم
پیش از آنکه پرده فرو افتد
پیش از پژمردن آخرین گل
بر آنم که زندگی کنم
بر آنم که عشق بورزم.
بر آنم که باشم.
در این جهان ظلمانی
در این روزگار سرشار از فجایع
در این دنیای پر از کینه
نزد کسانی که نیازمند منند
کسانی که نیازمند ایشانم
کسانی که ستایش انگیزند،
تا دریابم
شگفتی کنم
باز شناسم
که ام
که می توانم باشم
که می خواهم باشم،
تا روزها بی ثمر نماند
ساعت ها جان یابد
و لخظه ها گرانبار شود

هنگامی که می خندم
هنگامی که می گریم
هنگامی که لب فرو می بندم

در سفرم به سوی تو
به سوی خود
به سوی حقیقت
که راهی ست ناشناخته
پر خار
نا هموار،
راهی که، باری
در آن گام می گذارم
که در آن گام نهاده ام
و سر بازگشت ندارم

بی آنکه دیده باشم شکوفایی گلها را
بی آنکه شنیده باشم خروش رودها را
بی آنکه به شگقت در آیم از زیبایی حیات
اکنون مرگ می تواند
فراز آید.

اکنون می توانم به راه افتم.
اکنون می توانم بگویم
که زندگی کرده ام

انتظار تو را کشیدم ، نیامدی
و چشمان خواب آلودم بسته شد.
روز بود ، خفتم و خواب دیدم.
اما چگونه ، چگونه خواب خود را با دیگران در میان توانم نهاد؟
به زندان بودیم- چنین دیدم:
من بودم و تو، و دلهای ما به هم پیوند داشت.
با مخمل سرخ و سبز، لباسی مانند زندانیان به تن داشتیم
و زنجیرهای ما از طلا بود ، طلا.
روز بود، خفتم و خواب دیدم
اما چگونه ، چگونه خواب خود را با دیگران در میان توانم نهاد؟

Tuesday, September 14, 2010

از کسی نمی پرسند چه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید
از عادات انسانیش نمی پرسند
از خویشتنش نمی پرسند.

زمانی
به ناگاه
باید با آن رو در روی در آید
تاب آرد
بپذیرد
وداع را
درد مرگ را
فرو ریختن را
تا دیگر بار
بتواند که برخیزد

Wednesday, September 8, 2010

سافی و مطرب و می جمله مهیاست ولی
عیش بی یار مهیا نشود یار کجاست؟

Sunday, August 22, 2010

من از تو می مردم
اما تو زندگانی من بودی
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
وقتی که من خیابانها را
بی هیچ مقصدی می پیمودم
تو با من می رفتی
تو در من می خواندی
تو از میان نارونها، گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت می کردی
وقتی که شب تمام نمی شد
وقتی که شب مکرر می شد
تو از میان میان نارونها، گنجشکهای عاشق را
به صبح پنجره دعوت می کردی
تو با چراغهایت می آمدی به کوچه ما
تو با چراغهایت می آمدی
وقتی که بچه ها می رفتند
و خوشه های اقاقی می خوابیدند
و من در آینه تنها می ماندم
تو با چراغهایت می آمدی
تو دستهایت را می بخشیدی
تو چشمهایت را می بخشیدی
تو زندگانیت را می بخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو مثل نور سخی بودی
تو لاله ها را می چیدی
و گیسوانم را می پوشاندی
وقتی که گیسوان من از عریانی می لرزید
تو گوش می دادی
اما
مرا نمی دیدی

Friday, July 30, 2010

بیا با من مدارا کن
که من مجنونم و مستم
اگر از عاشقی پرسی
بدان دلتنگ آن هستم
بیا با من مدارا کن
که من غمگین و دل خستم
اگر از درد من پرسی
بدان لب را فرو بستم
بیا از غم شکایت کن
که من هم درد تو هستم
اگر از همدلی پرسی
بدان نازک دلی خستم
بیا از درد حکایت کن
که من محتاج آن هستم
اگر از زخم دل پرسی
بدان مرهم بر آن بستم
مجنونم و مستم
به پای تو نشستم
آخر ز بدیهات
بیچاره شکستم
برو راه وفا آموز
که من بار سفر بستم
اگر از مقصدم پرسی
بدان راه رها جستم
برو عشق از خدا آموز
که من دل را بر او بستم
اگر از عاقبت پرسی
بدان از دام تو جستم
مجنونم و مستم
...

?

وقتی نمی تونی یه چیزیو درک کنی فکر کردن هر چه بیشتر بهش هیچی رو حل نمی کنه تازه انگار بدترم میشه هر چی بیشتر کنکاش می کنی و درکتو به کار می گیری کمتر ازش می فهمی بعدش باز به هم می ریزی. یه حرفایی جمع شدن توی دلم وول می زنن توی سرم هر بار میخوام ازشون خلاص شم نمیشه چون نمی تونن دونه دونه از این زندان بیان بیرون همشون می خوان با هم فرار کنن به خاطر همین به هم گیر می کنن و گوله میشن توی گلوم باز می مونن اونجا ! گاهی وقتا حس میکنم شونه هام خیلی سنگینه خیلی چیزای جورواجور هست که روشون جا خوش کرده . باید با خودم روراست باشم اما یه سوال می یاد توی ذهنم همش، اونم اینه که چرا همیشه این منم که باید این کارو بکنم . کاش بدونم آروم و قرار این زندگی کجاست؟ دیگه وقتی حرف می زنی با یه حال عجیبی نگا میکنم و بعدش پشت دستام داغی گونه هامو حس می کنه چشامو می بندم و سکوت می کنم ! فکر نکنم این چیزی بود که می خواستم و می خواستی! تو چی؟ فکر می کنی؟

Tuesday, July 13, 2010

rahaee

dishab che shabi bood! be andaze hamoon shabi ke fahmidam sharif ghabool shodam, hamoon shai ke 18 salam bood khoshhal boodam dishab.
ye khoshhali toam ba hayajan ba ye delhore ajibo gharib....
ta sob nakhabidam
cheghadr nazdik boodi.....

Sunday, July 11, 2010

khob belakhare baad az 1 mah, jaam jahani daghayeghi pish tamoom shod!
manam alan khoshhalammmmmmmmmmmmmmmm :d
ba inke az tofooliat tarafdare Brazil boodamo, baad az hazfesh too in jaam be sheddat halam gerefte shod amma teame dovomam Spain bood ke emshab holando zado ghahreman shod :d
VIVAAAAAAAAAAAA SPAIN
hala ye chan vaghtiam ehtemalan mikham bahane football begiram!

Thursday, July 8, 2010

" 3 ta chizo hamishe bayad yadet bashe :eshgh, iman, marg
ina chizaee hastan ke har adami tanha tajrobe mikone, tanha aashegh mishi, tanha iman miari va tanha mimiri"

"nemidoonam delesh shekaste ya pishe kasie!,
dele shekaste ro mishe band zad, dele bazi adama mesle boloore, kheili zood mishkane, in joor dela band zadaneshoon kheili sakhte..."

in chizaee ke bala neveshtam ye ghesmataee az dialogaye filme "40 salegi" bood, film ghashngi bood hal kardam bahash.
tafavote beine aashegh shodane marda o zana. tafavote beine eshgho amniat, ... kheili chiza ro neshoon midad.





Monday, July 5, 2010

Tasavi !!!

ما به مردها گفتيم: مي خواهيم مثل شما باشيم. مردها گفتند: حالا كه اين قدر اصرارمي كنيد، قبول ! و ما نفهميديم چه شد كه مردها ناگهان اين قدر مهربان شدند وقتي به خود آمديم، عين آن ها شده بوديم. كيف چرمي يا سامسونت داشتيم و اوراقي كه بايد به آنها رسيدگي مي كرديم و دسته چك و حساب كتاب هايي كه مهم بودند.. با رئيس دعوايمان مي شد و اخم و تَخم اش را مي آورديم خانه سر بچه ها خالي مي كرديم. ماشين ما هم خراب مي شد، قسط وام هاي ما هم دير مي شد.. ديگر با هم مو نمي زديم. آن ها به وعده شان عمل كرده بودند و به ما خوشبختي هاي بي پايان يك مرد را بخشيده بودند. همة كارهايمان مثل آن ها شده بود فقط، نه! خداي من! سلاح نفيس اجدادي كه نسل به نسل به ما رسيده بود، در جيب هايمان نبود. شمشير دسته طلا؟ تپانچة ماشه نقره اي؟ چاقوي غلاف فلزي؟ نه! ما پنبه اي كه با آن سر مردها را مي بريديم، گم كرده بوديم.. همان ارثيه اي كه هر مادري به دخترش مي داد و خيالش جمع بود تا اين هست، سر مردش سوار است. آن گلولة اليافي لطيفي كه قديمي ها به اش مي گفتند عشق، يك جايي توي راه از دستمان افتاده بود. يا اگر به تئوري توطئه معتقد باشيم، مردها با سياست درهاي باز نابودش كرده بودند. حالا ما و مردها روبه روي هم بوديم. در دوئلي ناجوانمردانه و مهارتي كه با آن مردهاي تنومند را به زانو درمي آورديم، در عضله هاي روحمان جاري نبود.

سال ها بود حسودي شان مي شد. چشم نداشتند ببينند فقط ما مي توانيم با ذوقي كودكانه به چيزهاي كوچك عشق بورزيم. فقط و فقط ما بوديم كه بلد بوديم در معامله اي كه پاياپاي نبود، شركت كنيم. مي توانستيم بدهيم و نگيريم. ببخشيم و از خودِ بخشيدن كيف كنيم. بي حساب و كتاب دوست بداريم. در هستي، عناصر ريزي بودند كه مردها با چشم مسلح هم نمي ديدند و ما مي ديديم. زنانگي فقط مهارت آراستن و فريفتن نبود و آن قديم ها بعضي از ما اين را مي دانستيم. مادربزرگ من زيبايي زن بودن را مي دانست.

وقتي زني از شوهرش از بي ملاحظگي ها و درشتي هاي شوهرش شكايت داشت و هق هق گريه مي كرد، مادر بزرگ خيلي آرام مي گفت: مرد است ديگر، از مرد بودن مثل عيبي حرف مي زد كه قابل برطرف شدن نيست. مادربزرگ مي دانست مردها از بخشي از حقايق هستي محروم اند. لمس لطافت در جهان، در انحصار جنس دوم است و ذات جهان لطيف است.

مادربزرگ مي گفت كار زن ها با خدا آسونه. مردها از راه سخت بايد بروند. راه ميان بري بود كه زن ها آدرسش را داشتند و يك راست مي رفت نزديك خدا. شايد اين آدرس را هم همراه سلاح قديمي مان گم كرديم.

به هر حال، ما الان اينجاييم و داريم از خوشبختي خفه مي شويم. رئيس شركت به ما بن فروشگاه سپه داده و ما خيلي احساس شخصيت مي كنيم. ده تا نايلون پر از روغن و شامپو و وايتكس و شيشه شور و كنسرو و رب و ماكاروني خريده ايم و داريم به زحمت نايلون ها را مي بريم و با بقية همكارهاي شركت كه آن ها هم بن داشته اند و خوشبختي، داريم غيبت رئيس كارگزيني را مي كنيم و اداي منشي قسمت بايگاني را درمي آوريم و بلندبلند مي خنديم و بارهايمان را مي كشيم سمت خانه. چقدر مادربزرگ بدبخت بود كه در آن خانه مي شست و مي پخت. حيف كه زنده نماند ببيند ما به چه آزادي شيريني دست يافتيم. ما چقدر رشد كرديم.

افتخارآميز است كه ما الان، هم راننده اتوبوس هستيم هم ترشي مي اندازيم. مهندس معدن هستيم و مرباي انجيرمان هم حرف ندارد. هورا ما هر روز تواناتر مي شويم. مردها مهارت جمع بستن ما را خيلي تجليل مي كنند. ما مي توانيم همه كار را با همه كار انجام دهيم. وقتي مردها به زحمت بلدند تعادل خودشان را ايستاده توي اتوبوس حفظ كنند، مابا يك دست دست بچه را مي گيريم با دست ديگر خريدها را، گوشي موبايل بين گردن و شانه، كارهاي اداره را راست و ريس مي كنيم. افتخارآميز است.

دستاورد بزرگي است اين كه مثل هم شده ايم. فقط معلوم نيست به چه دليل گنگي، يكي مان شب توي رختخواب مثل كنده اي چوب راحت مي خوابد و آن يكي مدام غلت مي زند، چون دست و پاهايش درد مي كنند. چون صورت اشك آلود بچه اي مي آيد پيش چشمش. بچه تا ساعت پنج مانده توي مهد كودك... همه رفته اند، سرايدار مجبور شده بعد از رفتن مربي ها او را ببرد پيش بچه هاي خودش. نيمة گمشده شب ها خواب ندارد. مي افتد به جان زن. مرد اما راحت است، خودش است. نيمة ديگري ندارد. زن گيج و خسته تا صبح بين كسي كه شده و كسي كه بود، دست و پا مي زند.

مادربزرگ سنت زده و عقب افتادة من كجا مي توانست شكوه اين پيروزي مدرن را درك كند؟ ما به همة حق و حقوقمان رسيده ايم

زنده باد تساوي

( in matn ba email baram umade bood, khosham umad )

Saturday, July 3, 2010

ey ashke man khizo parde masho pishe chashme taram
vaghte didane oo(!) rahe dide magir
ey bemiri finglishhhhhhhhhhhhh
taraneh jadide googoosho doos daram

az to ke harf mizanam be yaade to har chi migam taraneh mishe

Wednesday, June 30, 2010

hamishe ye rahi vojood dare man mikham oon raho peida konam

Tuesday, June 15, 2010

امروز همش این شعرو با خودم زمزمه می کردم که سالها پیش که وقتی راهنمایی یا اول دبیرستان بودم به خاطر زیبایی بیش از حدش حفظش کرده بودم
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستان غم پنهانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید
شرح این آتش جانسوز نگفتن تا کی
سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم
بسته سلسله، سلسله مویی بودیم
کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود
یک گرفتار از این جمله که هستند نبود
نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت
سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت
این همه مشتری و گرمی بازار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
اول آنکس که گرفتار شدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او
ابن زمان عاشق سر گشته فراوان دارد
کی سر برگ من بی سروسامان دارد
چاره اینست ندارم به از این رای دگر
که دهم جای دگر دل به دلارای دگر
چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر
بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر
بعد ازین رای من اینست و همین خواهد بود
من بر این هستم و البته چنین خواهد بود
پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکیست
حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکیست
....
حافظه خیلی یاری نمیکنه اگه ادامه بدم خیلی پریشان تر از این میشه فقط می دونم که امروز با زمزمه این اثر ماندگار وحشی بافقی دلم حال میومد



Sunday, June 13, 2010

این انتظار یه کم منو بی حوصله و بد اخلاق کرده البته به علاوه مسایل دیگه که نمی دونم دقیقا باید چه برخوردی باهاش داشته باشم. فقط سعی میکنم درک کنم همه تغییر ها رو، یه وقتا سخته، اما عقیده من اینه که تو زندگی باید سعی کنی به موقع تغییرات رو بفهمی و درک کنی. در هر صورت من فعلا شاید کار دیگه نمی تونم بکنم یا بهتر ه که صبر کنم. مثل همیشه صبر بهترین داروی منه

Sunday, June 6, 2010

khoda be dad berese in roozast ke dige khoonamoonam bekhaim klid bendazim bege moshtareke grami in makan filter mibashad agar nadorost filter shode .....
roozegarist ke mara negaran midari...
javab bedin dige! dige chi mikhain shomaaaa, man be in khoobi
deletoonam bekhaaad
dige too rootun khandidamaa
eeeeee
yalllllllaaaaaaaaaaaaaaaa man admission mikhaaaaaaam
cheghad khoobe ke nemitoonam beram facebook! va cheghad khoobe ke bishtare vaghataee ke mitoonam ham nemiram va cheghad bade ke baz bazi vaghta mirammmmmm! aaaaaaaaaaaaaaaaaaaaah
aay badam miad azash aay badam miad
yeki nis bege ke to ke kolan az fozooli khoshet nemiad, dasresi ham nadari be in bad massab! khob kolan biaaa biroon dige, chera khodeto azab midi aakhe
baba in site pedar madar nadare befahhhhhhmmmmm ino!

Friday, June 4, 2010

in sokoote mara naashenide magir
ye chizi mese khore oftade be joonam, hey ba khodam migam in che kari bood? az man baeed bood! bazi vaghta ham migam bikhial, amma engar nemishe
tanha chizi ke midoonam ine ke karish nemitoonam bokonam, BAHAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAAR beterekkkk
to ey khode seda, seda bezan mara
man ke boride az manam
dar atashe residanam
be to chera nemiresam?
chera chera nemiresam....

varaye hadde taghrir ast sharhe arezoomandi

Sunday, May 30, 2010

تلویزیون خودمونو نگاه نمی کنم چون دیگه اصابم هر چقدم قوی باشه آهنین نیس، ولی این سریال در چشم باد رو دوس داشتم هم به خاطر تاریخی بودنش هم خوش ساخت بودن سریال هم اینکه بازیای خیلی خوبی داشت اما الان یه چند قسمتیه که دیگه بد جوری داره اعصاب میزنه واقعا نمی دونم منظور کارگردان از اینکه جنگ جهانی دوم و وصل کرد به انقلاب اسلامی و بعدشم دفاع مقدس و بعد اونم نتیجه اینکه ما خییییییلی خفنیم و همه دنیا باید پیش ما لنگ بندازن و ..... چی بوده؟ به قدری هم لوس و غیر قابل قبول این کار کرده که آدم میمونه که جدا همه سریال رو یه نفر کار کرده؟ پول بهش دادن؟ تهدیدش کردن یا چی آخه؟؟؟؟؟
من وقتی می خوام یکی یه کاری برام انجام بده یا بهتر بگم یه لطفی در حقم بکنه کلی معذب میشم. نمی خوام بگم که هیچ توقعی از اطرافیانم ندارم چون خوب بالاخره آدم کاملی که نیستم ولی موضوع اینه که هیچ موقع هم فکر نمی کنم که اگه فلانی این کارو واسه من کرده وظیفش بوده این حرفا با این حال همیشه دور و برم میبینم که خیلیا اینطوری نیستن . همیشه طلبکارن انگار ، هیچ وقتم حسابشون نمی خواد صاف بشه. همیشه گفتم که از زرنگیای آدما بدم میاد حالم بد میشه

Saturday, May 29, 2010

اخیرا یکی از آقایان فرمایش فرموده بودند که یکی از دلایل اصلی بد حجابی خانومها مساله تجرده. راستش من که نفهمیدم منظورش دقیقا از این حرف چی بوده وچرا کلا اینا اصرار دارن حرفاشون از معدشون در بیاد!
فقط یه موضوعی که منو نگران کرد این بود که حالا از فردا تو خیابون یقه ما رو نگیرن به جرم تجرد و این حرفااااا و بعدش واسمون بشه سوء سابقه
!!!!!
چون الان دانشگام و می تونم فارسی بنویسم یه جورایی دلم می خواد خودمو با این فرصت مغتنم خفه کنم! فقط یه مشکلی هست اونم اینه که نمی دونم چرا حرفم نمی آد همینه دیگه حالا برسم خونه کلی چیز یادم می آد.
یه نگاه اجمالی به پستهای قبلیم انداختم دیدم با تقریب خوبی بیشترش غر غر و نق نق بود یعنی یکی اگه بشینه کل پستهای این بلاگ رو پشت سر هم بخونه رسما حالش به هم می خوره ضمن اینکه اگه منو نشناسه فک می کنه شیرین نود سال دارم!حالا با اینکه وقتی توی جمع ام هی دارم میگم ومی خندما! تصمیم گرفتم یه کمی اگه بشه اینجا هم مهربون شم.
:D
دیشب شب خوبی بود با اینکه یه آخر هفته نا مطلوب رو گذرونده بودم ولی آخرش خوشحال شدم. یعنی بالاخره از رو بردمش! امیدم به اینه که خبرای خوبی توی راه باشه برام. بازم باید یه کمی صبر کنم و دندون رو جیگر بذارممممم باااااااشه

Tuesday, May 25, 2010

emroozam raftam cinema, "tala o mes" , khoshhalam dige!
vali in yeki khoob bood be nazaram , sade bood be del mineshast

Sunday, May 23, 2010

didan, ya shaerkat tooye har reghabati shayad jazzab bashe, ella reghabate ESHGHI
shayad ye meghdare ziadi eshkal az ine ke hessamo khoob nemigam!( in jomle hich rabti be harfaye baadim nadare! :D)

taghriban tafrihi too zendegim nadaram, in rooza bishtar daram be in mozoo fek mikonam. doosta har kodoom be tarighi raftan 2nbale zendegishoon in gooshe o oon gooshe 2nya, khob maloome ke adam deltang mishe, aslan chize ajibi nis. adami am nistam ke khodamo too dardesare rabete haye nashenakhte bendazam.
kheilia ta hala behem goftan ke to hoselat sar nemire? khaste nemishi? nemitarsi?....
na hich kodum nis, vali deltang misham, az tanhaee lezzat mibaram ama gahi delam migire. ba tanha biroon raftan mese cinema resturan ... hich moshkeli nadarama vali masale ine ke heeey hame mikhan say konan az tanhaee daret biaran o fek mikonan alan to che badbakhtio in sobata, ine ke adam tarjih mide beshine sare jash.
ahaaa rasti ye harfe birabte dige! goftam cinema yadam oftad ke fimle democracy too rooze roshano didam:D
be sheddat hes kardam ke vaghtam talaf shod, har chand ke man khodam ostade vaght talaf kardanam vali dige jeddan hes kardan in filmo nemidam be hiiiiiiiiiiiich jam bar nemikhorddddd. az filme takhayoli besiiiar badam miad makhsoosan age Golzar bekhad naghshe Ezraeel bazi kone toosh!

Monday, May 17, 2010

chera in fonte farsie man doros nemishe?? man delam mikhad benevisam khob:(
man emshab delam gerefte.
age farsi dashtam koli sher mineveshtam alan.
chi mikhay begi to? ha? chera nemigi yeho?

bar hasrate del degar nayafzayam, aasaayesh bikarane mikhaham
kashki indafe in baro be maghsad resoonde basham, yani dige jeddan delam mikhad ke injoori bashe, delam kheili chiza mikhad

bazi vaghta az fekre inke nakone gereh be baad zade basham hame vojoodam milarze

Sunday, April 18, 2010

az tavahhom khosham nemiad, fekram nemikonam ke ta hala too zendegim motevahhem boodam. vali raftare injoorie adama mano khaste mikone. khaste o ranjoor.

Thursday, April 15, 2010

emrooz baade moddatha koli aavaaz khoondam, kari ke too 2nya az hame chi bishtar doos daram. chi mishod man khanande mishodam , haaa?
eshghe yari dar del daram
midahad har dam azaram
migorizam az rosvaee
misetizam ba tanhaee
....
(bazam az khoone type mikonam o finglish)
kheili delam khast ke benevisam, delam mikhast shekayat konam, vali nemitoonam. cheghad sakhte ye chizi amighan ghamginet kone vali natooni begish. natooni begi ke dige nemikhay chenin chizaee beshnavi.
mogheiie ke asabi misham pelke chesham miparre, in rooza bishtare kheili. yani bayad begam ke kolan rahnamaye chapam roshane!!!!

Sunday, April 11, 2010

این دفعه از دانشگاه آپ می کنم که بتونم فارسی بنویسم. عیدم تموم شد، یه جوری بود ولی بالاخره تموم شد. یه سال هم بزرگتر شدم. هنوز هم همچنان منتظرم، اینا اتفاقایی بود که تو این مدت افتاده بود. یه حس خاص دارم انگار خوشحالم نمی دونما ولی به نظرم بهترم، می خوام هم به چیزای خوب فک کنم ضرر نداره که ها؟

Friday, March 26, 2010

چند روز پیش یادداشت کوتاه داریوش مهرجویی را خواندم
این روزها خیلی حال و حوصله ندارم که بخواهم فکر کنم چه باید کرد. خیلی خلاصه و مختصر می‌گویم:به اهداف من کار نداشته باشید. شما ناامید نشوید. بهتر است صبح‌ها کمی زودتر از خواب بیدار شوید و به خورشید کم‌جان بهار نگاه کنید که با ولع می‌تابد. بی‌خیالِ آن‌چه گذشت به فردایی فکر کنید که باید ساخت و روزهایی که باید رقم زد. کتاب بخوانید، درس بخوانید، نگذارید این ذهن بیچاره گوشه‌ی تنتان خاک بخورد. همین که یاد بگیرید و همین که بفهمید همه چیز عوض می‌شود. حتی اگر خورشید کم‌جان باشد، حتی اگر نتابد، حتی اگر حالتان خوش نباشد، همین که می‌فهمید یعنی این‌که برنده‌اید. ما هم مبارزه می‌کنیم که برنده باشیم

Wednesday, March 3, 2010

bazia rahat be adam tohin mikonan, faghat be khatere inke mese oona fek nemikoni, albate in moozo too mamlekate ma chize ajibo jadidi nist, yani dige bayad behesh adat karde basham, amma vaghti be gheshre be zaher roshanfekr miresi khob tavaghoet ziad mishe, entezar nadari taraf harchi delesh mikhad baret kone faghat chon didgahe to be zendegi ba oon fargh dare. esrari nadaram ke begam man doros migam o baghie ghalat, aslan che farghi mikone chi doroste chi ghalat, adam ye chizaiio ghabool dare ye chizaiiam nadare, har kasi vase zendegie khodesh 4choob dare. engar ye vaghtaii har chi kamtar be kasi kari nadari bishtar be paro pat mipiche. delam nemikhad mardomo ghezavat konam, har bar chenin kari mikonam narahat misham, amma karaye khodeshoon adamo majboor mikone. az adami ke roorast nabashe o bekhad zerangi kone badam miad.

Wednesday, February 10, 2010

khob baz hame chi filtere o ma ham be zendegi edame midim, khoobe hala in site load shod ke 4 khat toosh benevisam, az farda mamlekat tatile!
2 saate daram ba in antifiltera saro kale mizanam vali natije hiiiiiich!
omidvaram laaghal faghat ta jome bashe in maskhare bazia, ey khoda adam khafe mishe injaaaaaaa

Tuesday, February 9, 2010

sabok shodam , ye kam sabok shodam
ye jooriam az asr ta hala, ye hese gharib daram maloom nis chie, narahati, asabaniat, boghz, gerye, deltangi, eshgh? chiiiiii? haaaa, chiiii? nemidoonam
ye vaghta be ye jaii miresi ke asalan nemidooni kojaii, mitarsi beporsi, mitarsi bedooni, man shayad nabayad harfi bezanam shayad nabayad inja begam ke alan, emshab injooriam vali aakhe delam ye joorie shayadam be khatere fesharaye rohie in moddate, khaste am man.
faghat delam mikhast har chan parakande emshab biam inja ye zarre az in harfa ro khali konam. ye vaghtaii hast ke ye dafe zire pat khali mishe, ye dafe hes mikoni tekie be bad zadio khabar nadari, oon moghas ke hichi hich kas hich harfi aroomet nemikone, ye vaghtaii hast ke ba hame vojoodet tanha boodano hes mikoni, ye vaghtaii ke dige farghe ye chizaiio ro nemifahmi, ke delet mikhaadd...
aaaah in boghze lanati daram khafam mikone,nemizare harf bezanam vali mikham begam, mikham begam ke az tekrar badam miad bizaram, nemikham etefaghaye zendegim tekrar beshan, man chize ziadi nemikham ke ? mikham? man ye neshoone mikham

Sunday, January 31, 2010

be nazaram bia ghadre in forsata ro bishtar bedoonim ha?
bazi vaghta ba khodam migam aslan chera in weblogo sakhtam, hala gozashte az inke dir be dir minevisam, aslan oon chizi ke bayado neminevisam, be khatere hamin hame harfam hamchenan mimoone!

sedaye baroon miumad, rafte boodam too fekr o hamintor be safhe in manitor khire shode boodam

Saturday, January 23, 2010

mara andaki doost bedar vali toolani

Saturday, January 16, 2010

kheili vaghte ke delam mikhad benevisam, vali baad az inke windows avaz kardam farsi nemitoonam type konam, hanoozam dorostesh nakardam!
ye seri kara kardam too in moddat, vali koli rahe dige dare pishe ...in chan rooz ke gozasht ye khorde ghati boodam, chon baz chan ta az karam be ham gere khorde boodan, vali alan behtaram, yani dige be in ozaye belbesho aadat kardam.faghat bazi vaghta nemidoonam chera delam mikhad ghor bezanam, delam mikhad yeki bashe hame ghoramo goosh bede o vasatesham harf nazaneo bezare man faghat harfamo bezanam, amma ki! kasi nis ke, ki in rooza hosele dare, har ki be fekre khishe.
ye vaghtaii be khodam migam kolan halo bikhial shodam daram be oon door doora nega mikonam, pas alanam chi, in rooza chi mishan?baad migam na dige eb nadare in rooza daram talash mikonam vase ayande ,ke oon moghe az khodam razi basham. nemidoonam kei belakhare razi misham o dast az sare khodam bar midaram !
delam etefaghaye khoob mikhad, delam mikhad har kari az dastam bar miad vase zendegim bokonam vase rooham, vase inke aroom bashe , man faghat midoonam:

DOORHA AVAIIST KE MARA MIKHANAD
pas man miram 2nbale in ava mohem nis cheghad doore, inam mohem nis ke doros shenidam ya eshteba
mohem ine ke behesh goosh konam