Sunday, September 2, 2007

صلاح از ما چه مي جويي كه مستان را صلا گفتيم
به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتيم
در ميخا نه ام بگشا كه هيچ از خانقه نگشود
گرت باور بود ور نه سخن اين بود و ما گفتيم
من از چشم تو اي ساقي خراب افتاده ام ليكن
بلايي كز حبيب آيد هزارش مرحبا گفتيم
تو آتش گشتي اي حافظ ولي با يار در نگرفت
ز بد عهدي گل گويي حكايت با صبا گفتيم

No comments: