Sunday, September 2, 2007

صلاح از ما چه مي جويي كه مستان را صلا گفتيم
به دور نرگس مستت سلامت را دعا گفتيم
در ميخا نه ام بگشا كه هيچ از خانقه نگشود
گرت باور بود ور نه سخن اين بود و ما گفتيم
من از چشم تو اي ساقي خراب افتاده ام ليكن
بلايي كز حبيب آيد هزارش مرحبا گفتيم
تو آتش گشتي اي حافظ ولي با يار در نگرفت
ز بد عهدي گل گويي حكايت با صبا گفتيم

Thursday, August 30, 2007

مي گن چه طاقتي داري؟؟؟
حتما دوسش نداري
راس مي گن؟
نمي دونن

Sunday, August 26, 2007

خداجون اون روزي كه داشتي آدما رو راه راه مي كردي
من كدوم گوري بودم؟

Wednesday, August 22, 2007

روزگار غریبی ست نازنین
عشق را در پستوی خانه
نهان باید کرد

Sunday, August 19, 2007

من مي دونم كه اين يه زخمه و شايد
خوب بشه
فقط از خدا مي خوام كه
جاش نمونه

Friday, August 17, 2007

ما نمي توانيم با هم باشيم راه ما از هم جداست
تو گربه قصابي من گربه سرگردان كوچه ها
تو از ظرف لعابي مي خوري
من از دهان شير
تو خواب عشق مي بيني من خواب استخوان
اما كار تو چندان هم آسان نيست عزيز
دشوار است
هر روز خدا دم جنباندن
دوستش ندارم ديگر
پس
چرا شب ها
ميخانه ها را بگردم
و مثل هميشه
مست كنم
به ياد او؟