خوب! باز من اینقدر لفتش دادم بیام اینجا بنویسم که کلی ماجرا توی زندگیم اومد و رفت. البته شایدم جدا چیزای عجیبی نبودن اما خوب اگه تند تند مینوشتم حتما مطالب جالبی میشد برای این یک ماه و اندی که سکوت کرده بودم. الان که یک دفعه دلم خواست بنویسم، توی لب نشستم و دارم کار انجام میدم، البته ننشسته بودم! الان به خاطر نوشتن این پست نشستم! دارم کار میکنم، الان ساعت یه کمی از ۶ عصر گذشته، دانشکده تقریبا خالی و ساکته، اما خوب من باید یه سری کارو به فردا برسونم، باید تمومش کنم امروز. خیلی هم خسته ام ولی خوب چاره چیه؟ حالا باید به موقع بیام و حرفامو بگم ، فعلا هی به ساعت نگا میکنم که کی میرم خونه، ! اول گفتم تا ۵ تمومه بعد ۶ الان میگم امیدوارم ۷ تموم شه! سرم درد میکنه
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment