Tuesday, February 22, 2011

آدم حال و حوصله نداشته باشه ، بیاد یه پست بنویسه کلی هم دقت کنه که فارسی تآیپ کنه و درست و اینا ، بعدش یه دفعه کامپیوتر بپوکه و پستت از بین بره ! خلاصه ، این همه زور زدم که بنویسم حوصله ندارم الان هم میدونم چمه هم نمیدونم خدائی خیلی حال گندیه . نمیتونی حرفتو به کسی بگی نمیتونی حتی شکایت کنی شاید چون فک میکنی تنها جوابی که ممکنه بگیری چیزی که فقط منطق رو میبینه تازه اگه خیلی بخوا د بهت حال بده! دلم میخو اد غر بزنم یه عالمه یکی باشه بفهمه حرفامو، همه حرفامو گوش بده بعدش نظرشو بده الانم انقد بی اعصاب هستم که بگم فقط نظری بده که من دوس دارم !
چقد روابط ادما میتونه عجیب غریب باشه چقد خودشون میتونن عجیب باشن . منظورم به خودمم هست آدم یه وقتا ی کارائی میکنه که قبلا فکرشم نمیکرد به مرور زمان هی پیش میره و هی عوض میشی کم کم ولی همچنان یادته کارا و حرفای قبلی رو ، همیشه هم بد نیست ولی من الان خسته ام بیشتر از اینم نمیتونم توضیح بدم که دقیقا مرگم چیه

No comments: