Tuesday, July 31, 2007

مرا به من بگذار
به خويشتن بگذار
من وتلاطم دريا
تووصلابت سنگ
من وشكوه تو
اي پرشكوه خشم آهنگ
من وسكوت وصبوري؟
من وتحمل دوري؟
مگر چه بود محبت
كه سنگ سنگش را
به سر زدم با شوق؟
من از هجوم هجاهاي عشق مي ترسم
اميد بي ثمري خانه در دلم كرده ست
به دشت وباغ وبيابان
به برگ برگ درختان
وروح سبز گياهان
گر از كمند تو دل رست
!دوباره آورم ايمان كه عشق بيهوده ست
مرا به خود بگذار
مرا به خاك سپار
كسي؟
نه دگرهيچ كس را نمي خواهم

No comments: