Sunday, January 6, 2008

مهربون من بهار منه هستي منه
من كوير و اون به زيبايي خوشه چيدنه
مياد با دل مهربون من
يه ديوونه هم زبون ميشه
به مهموني دل خدا مياد
زمين زير پام آسمون ميشه
رقص بارون روي گونه هاي بهاره
آروم آروم چشمونش بهار و مياره
مثه هستيه مثه مستيه
تو دستاي من جام آخرينه
تو خاموشيم فراموشيم
طنين يه آواز دلنشينه
اگر نامه اي مي نويسي به باران
سلام مرا نيز بنويس

Wednesday, January 2, 2008

برف قشنگي كه امروز مي باريد
عطري كه اون ساعت صبح تو فضا پيچيده بود
منو با خودش مي برد به نه يا ده سال پيش
يه حس خيلي خوبي بود
بعدش با خودم گفتم اگه ده سال ديگه ام به روزايي كه الان پيش رومه فكر كنم
همين حس بهم دست ميده؟

Tuesday, January 1, 2008

حال و احوال مثه هميشه ست رفتم يه تفال به اين يار ديرينه زدم
به شما ارزاني
اي هدهد صبا به سبا مي فرستمت
بنگر كه از كجا به كجا مي فرستمت
حيف است طايري چو تو در خاكدان غم
زينجا به آشيان وفا مي فرستمت
درراه عشق مرحله قرب و بعد نيست
مي بينمت عيان ودعا مي فرستمت
....
ساقي بيا كه هاتف غيبم به مژده گفت
با درد صبر كن كه دوا مي فرستمت
مثه آرام بخش مي مونه حرفاش مگه نه؟

Monday, December 31, 2007

کلی حرف می خواستم بزنم ولی نمی دونم چرا همش یادم رفت
!!
در کنار من بمان ور نه تو را تهمت زنم
محرم اسرار من با راز من بگریخته

Friday, December 14, 2007

من موندم اين همه بدي رو كجا قايم مي كنن ملت؟
گذشت اون زمان كه ميگفتن از رو چشاي آدما خيلي چيزا رو ميشه فهميد