Monday, April 27, 2009

خسته ام خیلی خسته

Friday, April 24, 2009

دلم برای مریم تنگ شده
به غیر از تعداد محدودی بقیه آدمای دور و برم فقط وقتی کارشون یه جا گیره ازم خبر می گیرن
نمی دونم این ملت زیادی پر رو شدن یا من دیگه شانسم زده.....
هر کدومش که هست خیلی داره اذیتم می کنه

Tuesday, April 21, 2009

آمدم تا تو را بویم
و تو زهر دوزخیت را با نفسم آمیختی
به پاس این همه راهی که آمدم










به

Saturday, April 18, 2009

بالاخره وقت گیر آوردم که یه سر بیام اینجا.از آخرین پستی که گذاشتم روزای زیادی گذشته و بالطبع اتفاقات زیادی افتاده که هم خوب بوده هم بد البته شاید بهتر باشه به جای بد بگم غیر قابل پیش بینی
خلاصه اینکه یه مدتی طبق معمول حال حول درستی نداشتم که الان میشه گفت برطرف شده . یه سال دیگه گذشت با تمام خاطرات خوب و بدش روی هم رفته سال خوبی بود .حالا سال 88 شروع شده منم فعلا میشه گفت که کار قابل عرضی انجام ندادم امیدوارم ریت قاط زدنم امسال کمتر از گذشته باشه! فعلا همین