Friday, February 27, 2009

شاید آدمای زیادی باشن که میشه باهاشون گپ زد ولی تعداد اونایی که میشه باهاشون حرف زد خیلی کمه باید قدرشونو بدونیم
باید اعتراف کنم که این قصه برام شیرین و جذاب شده و بیشتر از اینکه بخوام آخرشو بدونم دلم می خواد که همینجور آروم و آهسته ادامه داشته باشه
از آدمای پر رو و فضول خیلی بدم می آد دست خودم نیست

Thursday, February 5, 2009

اصلا اعصاب ندارم هویجوری
البته این چیز جدیدی هم نیست
الان خیلی اتفاقی رفتم یه سری به بلاگ مری زدم دیدم دوباره داره می نویسه
خیلی ذوق کردم چه کار خوبی کردی مری جونی
رو دیشب دیدم اونقد روند فیلم آدمو خسته می کنه که دیگه نتونستم تحمل کنم revolutionary road
فیلمو عوض کردم و یکی دیگه گذاشتم که مثلا دلم وا شهههههههه
که اون دیگه بد جور رفت رو اعصابم ولی انگار مرض داشتم تا آخر دیدمش
بعدم دوباره رفتم سراغ اولی و اونم تا آخرش دیدم
خلاصه بعد از اینکه مطمئن شدم که دیگه کاملا روانی شدم رفتم کپمو گذاشتم