Wednesday, August 20, 2008

روحم با من اینگونه سخن گفت:"فانوسی که حمل می کنی از آن تو نیست و آوازی که سر داده ای در دل تو تصنیف نگشته است زیرا حتی اگر تو نور را حمل کنی خود نور نیستی و حتی اگر تو عودی باشی با سیمهای متعدد نوازنده آن نیستی" جبران خلیل جبران

Tuesday, August 19, 2008

خسته ام امشب به اندازه همه این چند وقت که تحمل کردم بغضم ترکید
خیلی دلم گرفته خیلی /خیلی زیاد
چی کار کنم؟دیگه خسته شدم تا کی میشه اینجوری ادامه داد؟
تا کی میتونم به روی خودم نیارم ها؟انگار با خودم لج می کنم شایدم نه نمی دونم همش دارم به خودم نهیب می زنم کی میشه یه روز این نهیبا نباشه